خیابان؛ میدان ظهور ملت

خیابان؛ میدان ظهور ملت

نویسنده: محمد اسماعیل عبداللهی: استاد حوزه و دانشگاه

خیابان را معمولاً با متر می‌سنجند؛ عرضش چند متر، طولش چند کیلومتر، چند خط عبور دارد و چند هزار خودرو از آن می‌گذرد. در دفترهای شهرسازی، خیابان چیزی است میان دو جدول سیمانی؛ مسیری برای جریان ترافیک. تعریف دقیقی است، اما حقیقت را تا حد یک نقشه مهندسی پایین می‌آورد. زیرا در حیات یک جامعه، خیابان فقط یک سازه شهری نیست؛ صحنه‌ای است که جامعه در آن خود را آشکار می‌کند. جایی که تاریخ، گاهی نه در کتاب‌ها، که زیر قدم‌های مردم نوشته می‌شود. در نخستین معنا، خیابان صرفاً محل تردد است؛ گذرگاه زندگی روزمره. مردم از خانه به کار می‌روند، از بازار به خانه بازمی‌گردند و در میان این رفت‌وآمدها از کنار هم عبور می‌کنند. در این سطح، خیابان ظرف زندگی است، نه میدان آن. بدن‌ها در مجاورت هم قرار می‌گیرند، اما اراده‌ای مشترک هنوز شکل نگرفته است. جمع هست، اما اجتماع هنوز به آگاهی نرسیده. وقتی سیاست وارد صحنه می‌شود، خیابان معنای تازه‌ای پیدا می‌کند. این‌بار خیابان به میدان اعتراض تبدیل می‌شود. مردمی که در حالت عادی فقط از کنار هم عبور می‌کردند، اکنون کنار هم می‌ایستند؛ نه برای عبور، بلکه برای بیان مطالبه. در اینجا خیابان زبان مطالبه‌گری است؛ جایی که همگرایی شکل می‌گیرد، اما همگرایی برای «رد». اجتماع بدن‌ها به اراده‌ای جمعی برای تغییر سیاست یا اصلاح مسیر قدرت تبدیل می‌شود. در بسیاری از سنت‌های سیاسی مدرن، خیابان دقیقاً با همین معنا شناخته می‌شود.

اما صورت دیگری از همگرایی نیز وجود دارد. در این معنا، خیابان نه برای اعتراض بلکه برای اعلام پشتیبانی شکل می‌گیرد. مردم گرد هم می‌آیند تا از یک نظم سیاسی دفاع کنند یا آن را تقویت نمایند. اگر در معنای پیشین، همگرایی برای مطالبه تغییر بود، در اینجا همگرایی برای تثبیت و حمایت است. خیابان در این سطح صحنه‌ای است که در آن جامعه وحدت خود را در برابر تردیدها یا تهدیدها آشکار می‌کند. با این حال، تجربه انقلاب اسلامی ایران معنایی فراتر از این دوگانه به خیابان افزود؛ معنایی که خیابان را از یک ابزار صرفاً سیاسی به یک میدان تمدنی ارتقا داد. اوج این دگرگونی را باید در واپسین ساعت های جنگ تحمیلی سوم دید؛ در آن لحظه تاریخی که شهادت امام امت می‌توانست جامعه را در خلأ رهبری و در نتیجه در پراکندگی فروبرد. در بسیاری از تجربه‌های تاریخی، چنین رخدادی به سردرگمی اجتماعی می‌انجامد. اما در اینجا اتفاقی دیگر رخ داد: مردم مبعوث شدند. بعثت مردم یعنی لحظه‌ای که جامعه از حالت انفعال بیرون می‌آید و خود میدان‌دار می‌شود. نه از سر هیجان زودگذر، بلکه از سر آگاهی و احساس مسئولیت تاریخی. در این لحظه، خیابان دیگر صرفاً محل تجمع نیست؛ به میدان حضور آگاهانه تبدیل می‌شود. در چنین وضعی، خیابان از «اجتماع» عبور می‌کند و به «انسجام» می‌رسد. اجتماع می‌تواند کنار هم قرار گرفتن بدن‌ها باشد، اما انسجام زمانی شکل می‌گیرد که دل‌ها نیز در یک افق معنایی مشترک به هم گره بخورند. خیابان به فضایی بدل می‌شود که در آن اراده جمعی شکل می‌گیرد و خود را آشکار می‌کند.

از همین‌جا خیابان به یکی از کانون‌های تولید و توزیع قدرت اجتماعی تبدیل می‌شود. قدرت دیگر فقط در ساختمان‌های رسمی یا در اتاق‌های تصمیم‌گیری متمرکز نیست؛ در خیابان نیز متولد می‌شود. حضور مردم خود به یک کنش سیاسی تبدیل می‌گردد؛ کنشی که مشروعیت می‌آفریند و معادلات قدرت را بازتعریف می‌کند. اما وجه متمایز این تجربه در پیوندی است که میان سیاست و معنویت در خیابان برقرار می‌شود. در بسیاری از نقاط جهان، خیابان محل فریاد است؛ اما در اینجا محل ذکر نیز هست. جمعیت حرکت می‌کند و در میان حرکت، نام خدا جاری است. پرچم‌ها می‌چرخند و ذکرها در هوا می‌پیچد. خیابان از یک میدان صرفاً سیاسی به صحنه‌ای آیینی ارتقا می‌یابد. در این وضعیت، سه ساحت از کنش انسانی به هم می‌رسند: جهاد اصغر که حضور در میدان است؛ جهاد اکبر که در ذکر و خودسازی معنا می‌یابد؛ و جهاد کبیر که در تبیین و روایت شکل می‌گیرد. خیابان نقطه تلاقی این سه ساحت می‌شود؛ جایی که کنش سیاسی، سلوک معنوی و آگاهی‌بخشی اجتماعی در یکدیگر تنیده می‌شوند. همین ویژگی است که نشان می‌دهد انقلاب اسلامی ایران چگونه توانایی دارد مفاهیم عادی را به مضامین متعالی ارتقا دهد. خیابان همان خیابان است؛ همان آسفالت و همان جدول‌ها. اما روحی تازه در آن دمیده شده است. از مسیر عبور، به میدان ظهور تبدیل شده است. در این میان، حتی ابزارهای ساده‌ای که در خیابان به کار گرفته می‌شوند نیز معنایی تازه پیدا می‌کنند. پلاکارد نمونه‌ای گویا از این دگردیسی است. در ظاهر، چیزی نیست جز چند کلمه بر تکه‌ای مقوا. اما در خیابانِ مردم مبعوث، به یک فناوری اجتماعی تبدیل می‌شود. واقعیت آن است که گستره این بعثت مردمی آن‌قدر وسیع است که حتی رسانه‌های ملی و منطقه‌ای نیز ظرفیت بازتاب کامل آن را ندارند. از سوی دیگر، بخش بزرگی از رسانه‌های جهانی نیز یا با این حرکت همدل نیستند یا اساساً آن را سانسور می‌کنند. در چنین شرایطی، خیابان خود به رسانه تبدیل می‌شود. پلاکارد در این میان کارکردی فراتر از یک نوشته ساده پیدا می‌کند. هر پلاکارد یک پیام مستقیم است؛ بی‌واسطه، بی‌سانسور و در معرض دید همگان. خیابان شبکه‌ای از این پیام‌ها می‌شود؛ شبکه‌ای زنده که در آن هر فرد می‌تواند روایت خود را در میدان عمومی ثبت کند. به این معنا، پلاکارد را می‌توان یکی از ساده‌ترین و در عین حال قدرتمندترین فناوری‌های رسانه‌ای خیابان دانست؛ رسانه‌ای که در دل حضور جمعی عمل می‌کند و پیام جامعه را بدون واسطه به چشم همگان می‌رساند. از این منظر، خیابان در تجربه انقلاب اسلامی ایران صرفاً یک فضای شهری نیست؛ یک میدان تمدنی است. جایی که جامعه خود را بازمی‌شناسد، اراده جمعی‌اش را آشکار می‌کند و میان سیاست، معنویت و آگاهی اجتماعی پلی می‌زند. و شاید حقیقت خیابان در همین نقطه آشکار می‌شود: وقتی مردم مبعوث می‌شوند، خیابان دیگر فقط راه نیست؛ صحنه ظهور یک ملت است.